مراد على شمس
297
با علامه در الميزان ( فارسى )
است . و همچنين تجويز كردهايم كه افراد متمدن از ملكات فاضله و احكام آن تخلّف كنند ، و حال آنكه همهء افعال ، مقدماتى براى به دست آوردن ملكاتند ، و وقتى ملكه پيدا شد افعال ، آثار غير قابل تخلف آن مىشود ، و ديگر تصور نمىشود شخصى كه مثلا : ملكهء « معرفة اللّه » را پيدا كرده خدا را عبادت نكند ، يا كسى كه ملكهء « سخاوت » را پيدا كرده بذل و بخشش نكند . اينجاست كه فساد گفتهء بعضىها روشن مىشود كه توهم كردهاند : غرض از تكاليف عملى ، تكميل انسان و رساندنش به نهايت درجهء كمال او است ، و وقتى كامل شد ديگر حاجتى به تكليف نداشته بقاى تكليف در حق او مفهومى ندارد . « 1 » س 272 - عمر صنف انسان و انسانهاى اوّليه از زمانى كه در زمين خلق شده تا به حال طبق تاريخ يهود بيشاز حدود هفت هزار سال نيست ، آيا اين مطلب از نظر عقلى قابل توجيه و اثبات مىباشد ؟ ج - در تاريخ يهود آمده است كه : عمر نوع بشر از روزى كه در زمين خلق شده تاكنون ، بيشاز حدود هفت هزار سال نيست كه اعتبار عقلى هم كمك و مساعد اين تاريخ است ، براى اينكه اگر ما از نوع بشر يك زن و مردى بهعنوان زن و شوهر فرض كنيم كه از نظر زندگى ، مزاج ، امنيت ، نعمت ، رفاه ، مساعدت ، عوامل و شرايط مؤثر در زندگى او ، در اوضاعى متوسط توالد و تناسل كنند ، و باز همين موارد را دربارهء فرزندان آن دو نيز فرض كنيم كه محقق گردد و فرزندانشان هم از نظر پسرى و دخترى بهطور متوسط به دنيا
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 12 ، ص 295 . [ با تصرف ]